تبليغاتX
زیبا زیباست - سالار زندگی

زیبا زیباست

به نام آنکه زیبایی را دوست دارد

تو هم یادت هست؟ اولین حرف هایی که اموختیم الف. ب  و ابتدایی ترین کلمات آب، بابا و اولین جمله کاملی که در زندگی خواندیم « بابا آب داد » « بابا نان داد » حروف تا « ی » پیش رفتند، اما جمله کامل ما دیگر ازاین جلوتر نرفت؛ برای تمام عمر آموختیم که بابایی هست یا باید باشد و یا بعضی وقت ها هم متوقعیم که چرا نیست که موظف است به آب دادن، مکلف است به نان دادن و این شد که من و تو در اولین جمله اموخته مان ماندیم و تا لحظه خداحافظی از این دیار، همیشه و همیشه چشم به دستان همت دیگری دوختیم . این آموخته، چنان عمیق در ما نقش بست که اگر پسر بودیم همه اثر گذاری خود را در تامین آب و نان خانواده در نقش پدر دیدیم و اگر دختر، همه هنر خود را در مدیریت بهینه پسری پدر شده، تا بتواند چنین کند و در این میانه آن چه برای همیشه به فراموشی سپرده شد نقش واضح مهر پدری بود. راستی چرا همه جا مهر مادری گفتند و مهر پدری نه که نباشد و نگویند که هرگز به پررنگی مادر هست نشد که گفته شود؟

تو هم مانند من نخواهی گفت که این مهر چون در ذات پدر نبود، در زندگی هست نشد و در نتیجه نامی هم از آن یاد نگشت. نه، پدر امروز همان پسر دیروری است که با همه وجود به مادر و خواهر و پدرش مهر می ورزید و زمانه او را عاشق سینه چاک مادر فرزندانش کرد و به ناگهان آن حجم وسیع مهر نیست شد.

چه کسی چه چیزی را از دست می دهد اگر پدر، تنها نان آور باشد و مادر فقط مهرپرور؟ آیا اساس خلقتشان هم در ذات اقدس الهی چنین رسالتی را برایشان رقم زده بود؟ اگر بله پس چرا احساس نقض در شخصیت هر کدام از اعضای خانواده، این قدر در پیکره جامعه حاضر است؟ مردی که دیگر از زندگی لذت نمی برد جز زمانی که از بام تا شام بی وقفه کار کند، زنی که به تمامی استقلال خود را در تامین زندگی از دست داده است و فرزندانی که عادت به برآورده شدن آرزوهایشان به دست دیگری کرده اند و در این میانه انتظار تحویل فرزندانی عاشق، مستقل و ازاد به جامعه آیا منطقی است؟

بی تردید همه افسرده شدیم از مرور واقعیت بخشی از زندگی اما همین الان، یک نفس عمیق بکشیم و استوار و محکم بایستیم و شانه هایمان کمی عقب و سرهایمان مقداری رو به اسمان و نفس عمیقی دوباره و این بار در بازدم، خود را برای مشارکت همه جانبه در زندگی آماده کنیم. قدم به قدم برای آن که از پدر به قدرمادر، مهر دریافت کنیم و با چشمانمان مهر تقدیمش کنیم تا بداند و بدانیم که خواهان پدر به همه وجودیم نه برای نانش که چون فقط نامش و سایه اش هم همه هستی مان را مهربان تر و زنده تر می کند تا همیشه به عشقش هستیم و به پاس همت بلندی که آموخت ما را به نوازش زانوان خود خوشبختی مان را خودمان، به مهر حضورش رقم می زنیم و آن پس تقدیمش می کنیم تا اولین نانی را که داد این بار با لقمه ای خوشبختی فرزند به کام تشنه خود درکشد و جوانی رفته را باز یابد.

 بیایید: دستهایمان را بر شانه های محکم و استوار پدر نهیم و او را به پاس میلیون ها لحظه فداکاری در آغوش گیریم و از او همت بلندش را بخواهیم تا ما نیز لذت فتح قله آرزوهایمان را با دستان و پاهای خود و همت بلند به ارث برده از پدر، به خود هدیه دهیم.

  بیایید: سنگینی مسولیت خوشبختی خود را از دوش پدر برداریم تا فرصت کنیم زیستن را خودمان تجربه کنیم و گوهر وجودیمان را آزاد و فرصتی گردد تااین بار دغدغه های عاشقیمان را با او بیش از نگرانی های مسموم روزمرگی تقسیم کنیم.

 بیایید: جمله « بابا نان داد را نیز همچون « الف » به « ی » برسانیم و با نان همت بابا، بخشیدن بی توقع را بیاموزیم، نه تکیه کردن را، نه در خدمت دیگری بودن بدون توجه به خود را و بگوییم « بابا آب داد » « بابا نان داد » و ...

ز سالاری بابا، می سازم عشق، می بخشم زندگی.

 


 

پ.ن 1: بهانه نوشتن این پست، پدری بود که امروز نه عزتی برایش مانده نه آبرویی تنها از برای فقط آب و نان دادن و بهانه این روزهایش تنها لبخند دو دلبند خردسالش است.

 

پ.ن.2 : به رسم دوستی برای حفظ آبرو و انسجام خانواده این پدر مهربان دعایی به بلندای آسمان بفرستید.

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ÓÇÚÊ4:53ÊæÓØ الهام | |