|
قصه از این جا شروع شد...
دوست ابریشمی یک انسان به راستی مهربان است، دنیا را با معیار کمال نمی سنجد و معتقد است، هرگاه کسی به تو می گوید دوستت دارد، یعنی: تو را آن طور که هستی پذیرفته و حتما با تو رفتاری از سر مهر و بخشش خواهد داشت و درنتیجه: فراموشت نخواهد کرد. دوست ابریشمی در راهی که می رفت از کسی پرسیده بود ... آیا تا کنون کسی را دیده ای که فقط مقداری از روشنایی خورشید را طلب کند؟! در شب به دنبال خورشید بگردد و برای نبودنش تو را مقصر بداند؟ برای تاریکی و رفتن خورشید، گونه اش نمناک شود و لبش برای طلوع، ذکری را نجوا کند؟ آیا شنیده ای دوستی شعاع نورانی اش را نپسندد و پنجره را به رویش نگشاید... آن شخص پرسیده بود.. آیا تو به دنبال ستایش و تحسین خورشیدی؟ و جواب شنیده بود… خورشید به راستی عاشق است که نورش را از تو پس نمی گیرد و برای با شور بخشیدنش بهایی از تو نمی ستاند. خورشید را ببین و بیاموز که عشق یعنی با سخاوت بخشیدن... در آسمان دل دوست همیشه با مهر نور افشاندن و از شوق فردا غروب را رها کردن. عشق به جای این که تو را از حرکت باز دارد، مرکب راهوارش را تقدیم دل منتظرت می کند تاآن چه را که در رویاها می بینی در واقعیت در کنار خود بنشانی. در دشوارترین زمانی که قلب تو می شناسد، ترنم مهرآمیز عشق شاه کلید درهای بسته را تقدیمت می کند.. هر که را دوست داری، هر چه را می پسندی در لوای حمایتش می گیرد عشق دلیل آمدن و انتهای کمال است... از یاد بردن همه ترس ها، به خاطر نیاوردن کدورت ها و سبزی هر نهالی را به حسد ننگریستن، همه ریشه در نورانیت عشق دارد... آن شخص پرسیده بود: اگر کلامم به دل دیگران ننشیند و ابراز عشقم حباب اشکی نرم و بی صدا بر گوشه چشمش برویاند... و دگر بارشنیده بود... ممکن است گفته های تو بر هر دلی ننشیند اما آن هایی که از کنارت می گذرند، دوستی را درمسیر خود میبینند که لبخندش، نگاه حمایت کننده و کلام مهرآمیزش حاکی از بخشش بی ریایش دارد و با بذل آنچه در دلش هم همه تنهایی را به وحدت، شوق آرامش می بخشد و با لبریزی دل خود را به تو می شناساند. اگر تو قوی باشی و از هر چه می هراسی و آن چه قلبت را می لرزاند، کلامی شکوه نکنی... عشق را برگزینی و دل را به او بسپاری، دست در دست تو می تواند دنیا را برایت شاهراهی کند... هر چه به سوی عشق بیشتر بشتابی، بیشتر یاد خواهی گرفت، به خاطرش عفو می کنی، می گذری و می مانی.. .وقتی سکوت کنی و خود را به پاکی درونت بسپاری عشق حرف دل تو می شود و بس... بدون عشق حتی ابرها نیز برایت نخواهند گریست و گره های زندگی به دست دوستی پر مهر، برایت گشوده نخواهد نشد... کسی باش که می داند عشق، بالی برای پرواز به سوی تجلی آرزوها و پل عبور به سوی سرزمین دل های مشتاق است... عاشق باش و اوج گرفتن خود را ببین مهر بورز و عشق خود را عیان کن زمانی که می خواهی بسیار بزرگ باشی، بیاد بیاور که نخست باید چون خورشید عاشق باشی.
|
About![]()
من و سالهایی که یکدیگر را نمی شناختیم Archivesتیر 1388اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
اميد نامه |