تبليغاتX
زیبا زیباست

زیبا زیباست

به نام آنکه زیبایی را دوست دارد

نگاه می کنم بر این همه خطوط لغزیده بر بوم که گویا زنده اند، رنگ رنگ، ضد هم و شبیه به هم، چه زیبا کنار یکدیگر گره خورده اند.

قرمز پر حرارت، چه زیبا سکوت رنگ مشکی را در برگرفته و صورتی آرام،چه باوقار کنار خشک قهوه ای نشسته است. دنیایی دارند این رنگ ها و نقش ها.

دسته دسته گل ها مرا می برند تا باغ بهار نارنج، بوی نارنج، بوی علف خیس از باران بهار، بوی بانوی فصل ها، اردیبهشت.

موج موج رنگ آبی، چه آرامشی به من می دهد، آن چنان آرام که می خواهم با دستانم رطوبت ساحل را حس کنم.

سبز،سبزه زاران دشت های کودکی است وزرد تند خورشید پر از حرارت است.

ظهر تابستان عطش، عطش آب بعد از کلی دویدن، خیس شدن و به دنبال صدف ها گشتن.

تابلوها مرا می برند و بر می گردانند. چه حسی دارد این تابلو،نگاهی پر از انتظار،به انتهای باور تنهایی رسیده است.دلم می گیرد و باز انتظار.

تابلوی مادری به نماز،نور سبز، دشت،سجاده و به قول سهراب: من مسلمانم، قبله ام یک گل سرخ جانمازم چشمه مهر نور.

تابلوی کوچه، خانه قدیمی با کوبه های چوبی،بوی کاهگل کوچه به کوچه، آن گاه که تنها ایستاده شاید به دنبال بلدی است همچون عطار تا شاید او را از اندرون یک کوچه برهاند، تا به شهر عشق برسند.

تابلوی قوری گل سرخی بند زده شده نکند چینی نازک تنهایی ام باشد. تنهایی من، تنهایی تو و تنهایی او... بندی باید زد. تابلوی آتشی در دل کوه، مرا می برد به خیال فصل سرد کوچ، صدای نی و سکوت غار و تنهایی چوپان.

و دست های رو به دعا مرا می برد تا قرن ها پیش، حافظ، حافظ شیراز،شاید که به قول او: دعای نیمه شبی رفع صد بلا کند، که او بهترین شنونده دردهاست.

او می برد مرا به آن جا که روح آشفته آرام و قرار گیرد، قلبم از همه درد ها و رنج ها رهایی یابد، دیگر چشم هایم کودکی را خسته و رها در سرما  نبینند.

نه اشکی، نه آهی، نه حسرتی و نه دردی.

اما هر چه گشتم آن تابلو را ندیدم. چه کسی آن را خواهد کشید؟    

 


 پ.ن.۱: احساس سرباز کرده این روزها را دیگر نمی شود کنترل کرد.

پ.ن.۲: نجوا...صدا...فریاد...وحالا دیگر انفجار!!.

پ.ن.۳: الله خیر حافظا .

 

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیستم تیر 1388ÓÇÚÊ4:4ÊæÓØ الهام | |