تبليغاتX
زیبا زیباست

زیبا زیباست

به نام آنکه زیبایی را دوست دارد

سر بلند کردم و به لوح زیبا ولی بس دل آزار نگریستم « اسایشگاه سالمندان و معلولین ».

وقتی واژه آسایشگاه را خواندم، از خود پرسیدم؛ آیا جایی که آسایش هست آرامش هم آشیان دارد؟!

در را گشودند؛ راهی و راهرویی طویل و بر همه چیز گویا، تداعی رویاهایی را داشت که راهرو، منتهی به رویا می شد ولی رویایی بس دردناک و دل آزار.

به جمعی رسیدم، همه پیرمرد و پیرزن، با صورت هایی زیبا که تجربه را فریاد می کردند.

از پدری پرسیدم؛ پدر جان چرا اینجایی؟

گفت: پسرم.

از مادری پرسیدم؛ تو چرا مادر؟ گفت: دخترم.

از گروهی پرسیدم که چرا؟ گفتند : هم دختران و هم پسران.

گفتم: چه کرده اید مگر؟ گفتند : عمر

گفتم : مگر بد است، گفتند : اگر اضافه باشی بد است.

گفتم : عمر دست خداست؟

گفتند : عشق و محبت دست خود ماست.

گفتم : مگر نکردید؟ گفتند : زیاد

گفتم : پس چرا ندیدید؟ گفتند : امان از این روزگار!

گفتم : که نخواهند دید؟ گفتند استغفرا...

گفتم : باز محبت، باز عشق ؟ گفتند : از زمانی که او سرشت !

دیگر نتوانستم ادامه بدهم چرا که هر چه خواستم بگویم که آنان بد کرده اند و مستوجب قهر و غضب اند، نتوانستم. آخر گفتم : حرفتان چیست؟

جوابی شنیدم که ارکان وجودم لرزید به آن ها پشت کردم و ان ها تا ابتدای راهرو منتهی به رویا مرا بدرقه کردند.

وقتی به آنانی که مرا بدرقه کردند، فکر می کنم، احساس می کنم که چه نگاه هایی را میهمان بودم و چه نگاه هایی میهمان خداحافظی من شدند.

جواب آخرشان را به یاد می اورم و نگاهشان را و فریادی که در دل و در نگاهشان متجلی بود. آن نگاه هایی که از عمق وجود فریاد بر می آوردند که :

به آنان بگویید دوستشان داریم.       

                                                         


پ.ن.1 : یک سال از عمرمان را بدون پدربزرگ و مادربزرگ مهربانمان سپری کردم و امروز به نیت دیدارشان لحظاتی را در کنار پدر بزرگ و مادربزرگ ها به خاطره هایم افزودم.

 پ.ن.2 : من از تو دوست عزیزم این خواهش را دارم  که گر هنوز وجود این پدر و مادرها زینت بخش خانه هایتان هست؛ هر وقت از تو خواستند دستشان را بگیری، بگیر نه هر وقت که فرصت کردی، شاید وقتی نماند تا تو فرصت کنی که دستشان را بگیری.

 پ.ن.3 : بیا در این لحظه برای سلامتی تمام پدربزرگ و مادربزرگ ها آمینی بگوییم و برای آمرزش دو عزیز از دست رفته من نیزفاتحه ای.

 پ.ن.4 : زین پس دیگر نمی گوییم تنهاییم، بی یاور و یاریم؛ چون هوادار ما دعاهای شبانه همین پدرو مادرهاست.

 

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه نوزدهم بهمن 1387ÓÇÚÊ19:32ÊæÓØ الهام | |