|
چشم هایم هوای باریدن دارد . من حرف هایم را بر روی نسیم مینویسم و قلبم را به دست امواج سپرده ام. به دریا بوسه میزنم . باید خود را به آبها بسپارم . من با کلمه ی قسم که هرگز محو نمیشود به پیشواز عشق میروم و روح گرفته ام را شادابی میبخشم. بر دستان مهربونی بوسه میزنم و از رویا به سوی حقیقت میروم. گل های آفتاب گردان در پرتو آفتاب می رقصند و خورشید بوی باران می دهد، بوی مهربونی. بر بال اندیشه سوار می شوم و مثل کودکی در هیاهوی بازار گم شده تو را می طلبم . ای هستی و ای حقیقت... همه این ادعا را دارند که نهایت عشق جدایی است، آیا چنین است؟؟؟ اگر چنین باشد چرا عشق انسان به خالق آفرینش پیوند است؟؟؟ گاه با خدای خود چنین می گویم که مگر ما گفتیم ما را بیافرین، مگر ما از تو دنیا خواستیم که بعد از آن آخرت را به ما دادی ، ما از تو نخواستیم ولی تو... پس جدایی چیست؟ شکست چیست؟ اشک چیست؟ مرگ چیست؟ می گویند همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم ، پس بیا هر انچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. ولی من تو را دوست داشتم و به دست آوردم ، من تو را به دست آوردم و دوست دارم اما در میان این سخنان آیا گفته بودند دل نبند! من از کجا باید می دانستم که روزی چشمان اشکبار خود را در آیینه می بینم. با رسیدن فصل پاییز سرد و بی روح شدم. خود را ناتوان دیدم چون تو را ندیدم . مرگ جسم را فراوان بار در خود زمزمه کردم چون مرگ روح را دیدم و چون روحت را ندیدم . تو را درون قلب خود جای دادم که قبل از اینکه به تو خنجر بزنند قلبم شکافته شود . طنین صدایت را در گوش خود جای دادم تا...... ولی با رفتنت.... هیچگاه این را فراموش نمی کنم که: از نیلوفر مرداب می توان آموخت که زیبا شدن در هر شرایطی ممکن است و به قران مجید : می شکفم اگر قسم بدی که می شکفی زیبا می شوم اگر قسم بدی که زیبا می شوی زندگی می کنم اگر قسم بدی که زندگی می کنی. . . . . مگر آرزوی خانواده ها خوشبختی ما نیست؟! مگر خوشبختی به معنای رضایت ما از زندگی نیست ؟ مگر رضایت زندگی دست خود ما نیست؟ پس زندگی با دست خود ما به وجود می اید پس چرا............ بر دوش زخم می کشم تا مبادا دلی را بیازارم. و آخرین کلامم را برای تو می نویسم که زندگی را به من آموختی دستت را می بوسم و اشک چشمانت را به ضمانت می گیرم تا زندگی ات را با دید جدید روز به روز زیباتر سازی. علی باشد گواه من و یاور تو. به پاس عشق هرگز از یاد نمی برم. والسلام
|
About![]()
من و سالهایی که یکدیگر را نمی شناختیم Archivesآذر 1388تیر 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
اميد نامه |