|
به نام خدا برای خویش می سرایم و دل بی قرار خویش از تو و سِحر ِنگاهت. از تو می گویم وبا تو که جادوی کلامت و برق نگاهت را در این سرای فانی همتایی نیست گویی نفحاتی است از دنیایی دیگر و گویی او تو را از خاک نیافرید که تو از نوری و از جنس سروری ، تو شعر حضوری ، حضور ِخالق یگانه در جای جای زندگانی ما. نام تو بر زبان جاری می شود و ذره ذره وجود، آرامش را فریاد می زنند گویی نام تو اکسیر حیات می بخشد. سلام این نثر زیبا از طرف یکی از بهترین دوستانم به مناسبت میلاد گل پهلو شکسته باغ علی به من حقیر تقدیم شده، من هم همین جا تقدیم می کنم به همه مادرهای دنیا، الخصوص فرشته زندگی این عزیز. صمیمانه سپاسگزارم.
|
About![]()
من و سالهایی که یکدیگر را نمی شناختیم Archivesآذر 1388تیر 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
اميد نامه |