|
خداي من، بر سجاده اي نشسته ام كه در هر گوشه آن، از بهاران رفته، يادگارهايي به جاي مانده و اينك در انتظار يادگاري ديگر از نوبهاري ديگرند. خداي من، هر بهار را سبزتر از ديگري بر من مي گشودي و من تا انتهاي سپيدي آخرين فصلش، شادمانه مي رفتم و آن را به نو رسيده اي ديگر مي سپردم. اي عزيزترين، در گوشه اي از سجاده من ، نشاني از بهاري نه چندان دور مي بينم، سفر، تو مرا به سفر يگانه فرا خواندي، سفري به درون، به خويشتنم و در بهاري ديگر در سحري عاشقانه بيدارم كردي تا انديشه هاي شبانه ام را به آن بسپارم و رهايشان سازم. در بهاري نزديك تر، اي نازنين، در سايه خيالي از نور و معرفت رهايم ساختي تا بدانم بي شناخت تو، بهاران، فصل تنهايي هاست. خداي من و باز در بهاري پيش تر، سودايي عارفانه در سرم انداختي كه درد، كوه، است و غربت و تنهايي، كويري بي انتهاست. اگر تو نباشي . با تو و فقط با تو، آن همه هيچ اند و هيچ اند و هيچ. در گوشه اي ديگر از سجاده ام، اي مهربان ترين، سلامي سپيد به يادگار مانده است در بهار پيشين، مرا به سلامي ميهمان كردي، گرم و دلنشين تا با هر آنچه بوي زندگي، عشق معرفت مي دهد،آشتي كنم. اينك، اي خداي من، اي هميشه خداي من، بر سجاده معطر نشسته ام و به تمامي نشانه هاي ديدارهاي بهاري ام با تو مي نگرم: با، سفري، آغاز كردم كه آغازش تو بودي، به سحري عاشقانه رسيدم كه بامدادش تو بودي، در سايه خيال تو به سوداي عارفانه اي رسيدم كه تنها بهانه اش تو بودي، به سلامي دوباره جانم دادي كه صحتش تو بودي و اينك در انتظار بهاري نو هستم و يادگاري ديگر از تو، تا مرا به تقديري برساند كه قادرش تو باشي، به حالي بگرداني كه محولش تو باشي.
|
About![]()
من و سالهایی که یکدیگر را نمی شناختیم Archivesآذر 1388تیر 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
اميد نامه |